قطره

September 2, 2008 - 2 Responses

نمیدونم اینا رو میخونی یا نه. چون نظر نداده بودی به اون پست قبلی

گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ….

هیجان برای تو نوشتن

September 1, 2008 - Leave a Response

این همون گلیه که خیلی دوستش دارم. هدیه به تو

فعلا چیزی تو دست و بالم نیست. وقتی میخوام برای تو بنویسم انگار ذهنم خشک میشه. چیکار کنم. کلمات رو پیدا نمیکنم. شاید بخاطر هیجان باشه هیجان برای تو نوشتن

Hello world!

August 21, 2008 - One Response

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!