سلام
خوبی هستی؟
حس میکنم هستی دیگه حوصله منو نداره.
اینا رو بعد از او اس ام اس باحالت مینویسم.
یعنی اس ام اسی با مضمون خداحافظی. با مضمون رفتن
مهسا اگه گفتم اپ کردم واسه این بود که ندیدم به پست قبلی نظر داده باشی واسه همین گفتم شاید پست قبلی رو ندیدی
میدونی برام خیلی عزیزی که الان دارم برات مینویسم. بلافاصله بعد از اینکه تهدید کردی که میری. اما اینو بدون که اگه یه بار دیگه از رفتن حرف بزنی شخصا از شیراز بلند میشم میام قم پیشت آستینهام رو بالا میزنم و حسابی میبوسمت
من برای این کارم دلیل خاصی ندارم مهسا. واقعا میگم. شاید ناراحت بشی. اما من احساس خوبی ندارم. من تو رو با کلماتت میخوام فعلا با جمله های عاشقانه ات با وازه های پر از احساست فعلا اینا منو ارضا میکنه. میدونم تو هم حق داری تو هم دوست داری با من اونطور که میخوای و مناسبت هست رابطه داشته باشی اما این بار این خصلت بد منو به خوبی خودت ببخش
میدونم میبخشی میدونم تنهام نمیذاری میدونم همه اینا رو چون تو مهربون تر از همه فرشته های روی زمینی
جواب اس ام است ر دیگه ندادم چون میدونستم اگه جواب بدم تو پافشاری میکنی و هر دومون رو میرسوی به مرحله ای که دیگه راه برگشتی نیست.
وگرنه تا صبح با اس ام اس هام منتت رو میکشیدم. مثه الان که ناپرهیزی کردم و بعد حرفهای عاشقانه ای که بهم زدی اومدم که بهت بگم اینقدر اهمیت داری که با این حرفها ولت نکنم.
بهم فرصت بده باید با این مسئله کنار بیام
باید با هم بیشتر حرف بزنیم باید همه چی رو برا هم بگیم
نباید همدیگه رو اذیت کنیم
من احساس میکنم میتونم به تمام معنا دوست داشته باشم. حتی میتونم باهات زندگی کنم یه عمر میتونم به عنوان همسرم انتخابت کنم اگه چند تا مشکل کوچیک نداشتم. ببین تا کجا رفتم.واقعا اگه من خدمت رفته بودم و کارم جور بود و … همین فردا میومدم خواستگاریت. با یه دسته گل قرمز خوشکل به رنگ شیطونی های آتشین تو
درک کن منو وباور کن که خیلی برام عزیزی. بیا به هم فرصت بدیم.
تو همیشه مهسای عزیز و مهربون منی. چه بخوای چه نخوای
من میخوامت
تو به من دروغ گفتي.تو گفتي كه اون صدا براي تو نبوده.تو گفتي داداشت بوده.خب من با داداشت ميخوام حرف بزنم.با صاحب اون صدا.برام فرقسي نداره ديگه تو باشي يا هر كس ديگه.حتي اگه چرت هم بگه من گوش ميدم.تو خودخواهي .تو خودبيني.من حق دارم.من ميخوام كه حقم رو بگيرم.من اينطور ديگه ادامه نميدم آقا ياسر.يا به هر ترتيبي من با اون صدا حرف ميزنم ياديگه مهسا نيستم.
الكي هم منو با اين حرفايي كه من فرشته هستم و مهربونم گول نزن.من خيلي وقته كه اينارو شنيدم ديگه نميخوام بشنوم.تو هيچ مشكلي نداري و فقط حس ميكني كه خوب نيست ما با هم حرف بزنيم.درصورتي كه اين رابطه دوطرفه شده.خيلي وقته كه يه طرفه نيست.پس من حق دارم.اينكه من حق دارم كافي نيست.اگه حقم رو بهم بدي اونقت ميفهمم كه واقعا ميفهمي حق چيه.عدالت چيه.
آخه ديوونه من ميگم با اون صدا آروم ميشم.آررررررررررررررروم ميشم.تو خيلي … هستي.چرا نميفهمي.چرا نميخواي بفهمي.آخرين حرفم اينكه من به اون صدا نياز دارم.تو هم خيلي نامردي كه از من دريغش ميكني.اون صدا براي تو خرجي نداره.ميگم حتي خودمم زنگ ميزنم.خودم مسوليتش رو قبول ميكنم.خودم خودم خودم.بفهم.
ديگه تهديدت نميكنم كه ميرم.اينبار اگر قبول نكني جور ديگه برخورد ميكنم كه تو مجبور بشي منو ترك كني.عوض ميشم.يه مهساي ديگه ميشم.اصلا نت ديگه نميتونم بيام.من كنكور دارم.اگه ميخواي باهام باشي ميتوني تلي باهام حرف بزني.حوصله نت رو ديگه ندارم.و تو هم ا گه لكه اي از حرفات حقيقت باشه زنگ ميزني.من دوست ندارم جملاتم تورو ارضا كنده.از اين جملت خيلي بدم اومد
اصلا براي اينكه ديگه ارضات نكنم و براي اينكه تو هم معني نياز رو درك كني از نت ميرم.ديگه نميذارم تو راحت باشي.ديگه خوددمم صسختي نميكشم.منم ميشم مثل خودت.منم فقط چون احساس ميكنم نت بهم ضرر ميرسونه تركش ميكنم.تو هم با نت ترك ميشي.مگر اينكه از اون دنياي كوفتي بياي بيرون و تلي باهام رابطه داشته باشي.
من هرچي هستم و هر چي شدم تقصير تو بوده.تو اگه از اول روي تل اينطور حساسيت نشون نميدادي كار به اينجا نميكشيد.الانم وضع رو داري بدتر ميكني.يادت نره كه من مهسا هستم.اگه ميتونم مهربون و لاو و…باشم همونطور هم سگ و احمق و رواني ميشم.ميدوني كه ميتونم بشم.ميدوني كه ميشم.شايد هم شدم.
ديگه از اينجا به بعد دست تو ميمونه اين رابطه.ميتوني تل نزني و منو با يه دگرگوني عميق ببيني يا اينكه تل بزني و با همين مهسا باشي.بهت بگم كه اگه عوض بشم جوري ميشم كه تحمل كردنم كار حضرت نوح ميشه.صلاح مملكت خويش خسروان دانند.
باي