هیچ ارزشی والاتر از ابراز علاقه به انسانهای دیگر وجود ندارد
This entry was posted
on September 20, 2008 at 9:25 am and is filed under Uncategorized.
You can feed this entry.
You can leave a response, or trackback from your own site.
4 Responses
چه خوب كه من بالاترين ارزش ها رو دارم.
تو هم داشته باش ياسر.به من خشكيده و رنجور نگاه نكن.
من از دوست داشتن سيري كشيدم.
از عشق درد كشيدم.
ولي هيچ وقت دوست نداشتم و عاشق نبودم.
من سنگ بودم.
من درد بودم.
من تو بودم.”
خيلييييييييي خوشحالم ميكني با پست گذاشتن تو اين جا.
ياسر حس ميكنم از درو ديوارش مهسااا ميريزه.
من بهت اعتماد دارم.
من تنهام.مگه نه؟
زندگي يه حس مبهم.نميدوني دارم زندگي ميكنم يا…….. .
ldميخواست برام بنويسه.ازم يه قلم خواست.يه خودكار بهش دادم.خشكيده بود.كنارش ايستاده بودم .حس كردم يه خورده سخته براش.خواستم برگردم.موهام خورد تو صورتش.سرش دنبال موهام برگشت خورد.فكر كردم اذيت شده.برگشتم كه معذرت بخوام.ديدم چشماش رو بسته و داره بو ميكشه.يه كوچولو فوت كردم بهش.چشماش رو باز كرد.انگار دنيا از نگاهش روشن شد.پلكاش مثل كركره بود.
گفتم بنويس.تا خواست بنويسه ديد خودكار خشكه.به زبونش ماليد.ننوشت.به شدت به كاغذ كشيذ.ننوشت.ديد من دارم بهش ميخندم.نگاهم كرد وفهميد كه سر كار رفته.
دويد دنبالم.خيلي سريع بود.منم يواش ميرفتم كه هرچه زودتر بهم برسه.وقتي بهم رسيد دو دستي بغلم كرد.يه خورده فشارم داد.سرم رو به سينه اش گذاشتم.اون بهم آرامش داد.چيزي رو بهم داد كه هيچ پسري نميداد.نداده بود.نخواهد داد.
اگه بتونم حتما 5شنبه ساعت 12 رسمي آن ميشم.دعا كن بتونم.
با اون صداي قشنگت از خدا بخواه.ياسر من بلاخره صدات رو ميشنوم.اگه نذاري ميرم بريا هميشه.قسم ميخورم كه ميرم.
من نميخوام تو زنگ بزني كه خرجت بالا بره .من وضعيت تورو نميدونم و نميخوام بدونم.ولي وضعيت من جوري هست كه حد اقل هفته اي يك ساعت رو ميتونم باهات حرف بزنم.
اگه نذاري هم ميرم.ميررررررررررررررررم.
فهميدي؟!!!!!!!!
اگه بتونم حتما ميام.
فعلا باي رفيق جوننننننننننننننننني من ياسر عزيييييييييييييزم.
چه خوب كه من بالاترين ارزش ها رو دارم.
تو هم داشته باش ياسر.به من خشكيده و رنجور نگاه نكن.
من از دوست داشتن سيري كشيدم.
از عشق درد كشيدم.
ولي هيچ وقت دوست نداشتم و عاشق نبودم.
من سنگ بودم.
من درد بودم.
من تو بودم.”
خيلييييييييي خوشحالم ميكني با پست گذاشتن تو اين جا.
ياسر حس ميكنم از درو ديوارش مهسااا ميريزه.
من بهت اعتماد دارم.
من تنهام.مگه نه؟
زندگي يه حس مبهم.نميدوني دارم زندگي ميكنم يا…….. .
ldميخواست برام بنويسه.ازم يه قلم خواست.يه خودكار بهش دادم.خشكيده بود.كنارش ايستاده بودم .حس كردم يه خورده سخته براش.خواستم برگردم.موهام خورد تو صورتش.سرش دنبال موهام برگشت خورد.فكر كردم اذيت شده.برگشتم كه معذرت بخوام.ديدم چشماش رو بسته و داره بو ميكشه.يه كوچولو فوت كردم بهش.چشماش رو باز كرد.انگار دنيا از نگاهش روشن شد.پلكاش مثل كركره بود.
گفتم بنويس.تا خواست بنويسه ديد خودكار خشكه.به زبونش ماليد.ننوشت.به شدت به كاغذ كشيذ.ننوشت.ديد من دارم بهش ميخندم.نگاهم كرد وفهميد كه سر كار رفته.
دويد دنبالم.خيلي سريع بود.منم يواش ميرفتم كه هرچه زودتر بهم برسه.وقتي بهم رسيد دو دستي بغلم كرد.يه خورده فشارم داد.سرم رو به سينه اش گذاشتم.اون بهم آرامش داد.چيزي رو بهم داد كه هيچ پسري نميداد.نداده بود.نخواهد داد.
I love u
اگه بتونم حتما 5شنبه ساعت 12 رسمي آن ميشم.دعا كن بتونم.
با اون صداي قشنگت از خدا بخواه.ياسر من بلاخره صدات رو ميشنوم.اگه نذاري ميرم بريا هميشه.قسم ميخورم كه ميرم.
من نميخوام تو زنگ بزني كه خرجت بالا بره .من وضعيت تورو نميدونم و نميخوام بدونم.ولي وضعيت من جوري هست كه حد اقل هفته اي يك ساعت رو ميتونم باهات حرف بزنم.
اگه نذاري هم ميرم.ميررررررررررررررررم.
فهميدي؟!!!!!!!!
اگه بتونم حتما ميام.
فعلا باي رفيق جوننننننننننننننننني من ياسر عزيييييييييييييزم.